احمد شاملو (به هوشنگ گلشیری از مجموعه در آستانه(
قناری گفت: کره ی ما،
کره ی قفس ها
با میله های زرین و چینه دان چینی.
ماهیِ سرخ ِ
سفره یِ هفت سینش
به محیطی
تعبیر کرد
که هر بهار
متبلور می
شود
کرکس گفت:
سیاره ی من
سیاره ای بی
همتا که در آن
مرگ
مائده می آفریند
کوسه گفت: زمین
سفره ی برکت خیز اقیانوسها
انسان سخنی
نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستینش از اشک تر بود.
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت
شعر مرغ سحر سروده استاد محمدتقی بهار
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه ی آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه ی این خاک توده را
پر شرر کن
پر شرر کن
ظلم ظالم جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نو بهار است گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن بیشتر کن بیشتر کن
مرغ بی دل شرح حجران
مختصر مختصر کن
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 0:49 موضوع | لینک ثابت
شعر زیبای ماه غریبستان از استاد علی معلم دامغانی به خاطر همدردی با مردم فلسطین در فاجعه انسانی غزه

دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا
دیده بگشا بر عدم، ای مستی هستی فزا
دیده بگشا ای پس از سوء القضا حسن القضا
دیده بگشا از کرم، رنجور دردستان علی
بهر مروارید غم، گنجور مردستان علی
دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک و آه
کبر پستان بین و جام جهل و فرجام گناه
تیر و تر کش خون وآتش، خشم سرکش بیم جان
دیده بگشا بر ستم، در این فربیستان علی
شمع شبهای دژم، ماه غریبستان علی
دیده بگشا نقش انسان ماند با جامی تهی
سوخت لاله، مرد لیلی، خشک شد سرو سهی
زآ گهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی
دیده بگشا ای صنم، ای ساقی مستان علی
تیره شد از بیش و کم آیینه هستان علی
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت
ترانه زیبای حرف آخر از بانوی بزرگ ترانه ایران مریم حیدر زاده
دیگه امشب آخرین باره که من
دست گرمتو تو دستام می گیرم
آخرین باره که من، با یه دنیا آرزو
واسه چشمات می میرم
چشم تو خودش داره می گه برو
می رم اما می دونی دوستت دارم
هرجا دنیا باشم هرچقدر تنها باشم
نمی تونم مثل تو سرد و بی وفا باشم
می دونم واسه رسیدنه به تو دیر اومدم
تو چشمات دنبال تقدیر اومدم
می دونم من نبودم، قلبتو دادی به کسی
هنوزم می گم واسش دلواپسی
حالا که دارم می رم کاش یه بار نگام کنی
من به اینم راضی ام که فقط دعام کنی
می رم اما آخر راهه منو تو این نبود
آخر عاشقی مون اینهمه نقطه چین نبود
اگر مهربون تر از تو سر راهه من بیاد
به دلم نمی شینه، قلب من تورو می خواد
حرف آخرم بگم حالا که دارم می رم
همیشه با خاطرت می مونم تا بمیرم
حالا که دارم می رم کاش یه بار نگام کنی
من به اینم راضی ام که فقط دعام کنی
می رم اما آخر راهه منو تو این نبود
آخر عاشقی مون اینهمه نقطه چین نبود
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 0:26 موضوع | لینک ثابت
بخشی از ترانه شکوفه سیب
انگاری خبر نداری تو شکوفه های سیبی مثه چشمه های البرز پاک و ساده و نجیبی
انگاری خبر نداری پیش چشمات کم میارم توی سرمای زمستون تو شدی یاس بهارم
انگاری خبر نداری بی تو لاله بی قراره بی تو حتی قاصدک باز هوس سفر نداره
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت

ایتالو کالوینو به ایتالیایی Italo Calvino: (۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) یکی از بزرگترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم است. بسیاری از آثار وی به زبان فارسی ترجمه شده است. او نویسنده، خبرنگار، منتقد و نظریه پرداز ایتالیایی است که در سال ۱۹۲۳ به دنیا آمد و فضای انتقادی آثارش باعث شده او را یکی از مهم ترین داستان نویسهای ایتالیا در قرن بیستم بدانند. از آثارش می توان به مورچه آرژانتینی، بارون درختنشین، اگر شبی از شبهای زمستان مسافری، اشاره کرد.
متن
کامل زندگی نامه و آثار در ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت
ترانه حرف از آلبوم قدغن سروده شهریار قنبری
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 0:17 موضوع | لینک ثابت
حضور شهیار قنبری بزرگمرد عرصه ترانه و شعر ایران را در پایگاه اینترنتی او "خانه شاعر" مبارک.
http://www.shahyarcinesong.com
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 7:37 موضوع | لینک ثابت
شعری زیبا و بیادماندنی از بزرگ مرد شعر ایران شادروان
فریدون مشیری
بي
تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در
نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد ،عطر صد خاطره پيچيد
يادم
آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان
صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم
آيد : تو به من گفتي
:
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با
تو گفتم :
حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم
باز گفتم كه: تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!
اشكي
ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت
تو را به جای تمام کسانی که نشناختهام دوست
میدارم
تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیستهام
دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود و برای خاطر نخستین گلها
برای خاطر حیواناتی پاک که انسان نمیترساندشان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمیدارم
دوست می دارم
چه کسی جز تو مرا نشانم میدهد
منی که چنین کم خود را میبینم
بیتو چیزی نمیبینم جز برهوتی گسترده
میان گذشته و امروز
تمام آن مرگها را پشت سر گذاشتم روی کاه
نتوانستم از دیوار آینهام را گذر کنم
باید زندگی را کلمه به کلمه میآموختم
همانطور که از یاد میبریم
تو را دوست می دارم
برای داناییات که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامتی
در مقابل تمام آن چیزها که به جز
وهم نیستند دوستت دارم
برای قلب جاودانی که صاحبش نیستم
تو فکر میکنی تردید هستی حال آنکه چیزی جز
یقین نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
آن هنگام که به خود یقین دارم
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
پل الوار (۱۹۵۲-۱۸۹۵) نام مستعار اوژن گرندل شاعر فرانسوى است كه در خانواده اى متوسط زاده شد و تحصيلات مقدماتى را در دبيرستان كولبر Colebert انجام داد و در ۱۹۱۱ به علت ابتلا به بيمارى، تحصيل را رها كرد و براى استراحت به كوهستان هاى سوئيس رفت و يك سال و نيم آنجا ماند. پس از بهبود و بازگشت به پاريس به شعر دلبستگى يافت و براى اولين بار چند قطعه از اشعار خود را در مجلات ادبى فرانسه به چاپ رساند. در سال ۱۹۱۴ به خدمت نظام احضار شد و در بخش پرستارى انجام وظيفه كرد، در ۱۹۱۷ اولين دفتر شعر خود را به نام «وظيفه و نگرانى»۱ چاپ كرد و يك سال بعد در ۱۹۱۸ دومين دفتر شعرش با عنوان «اشعار براى صلح»۲ به چاپ رسيد. الوار پس از پايان جنگ با آندره برتون، لوئى آراگون و فيليپ سوپو آشنا شد و با شركت آنان «بيانيه شعر سوررئاليستى فرانسه» را امضا كرد

نوشته شده توسط سید رهام رسولی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط سید رهام رسولی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:56 موضوع | لینک ثابت
ما مثه دو تا غریبه از کنار هم گذشتیم ولی ما توی دلامون دنبال یه عشق می گشتیم
توی چشم ما همیشه حس عاشقونه بوده اما حرفای منو تو قصه ی عشق نسروده
نوشته شده توسط سید رهام رسولی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 2:0 موضوع | لینک ثابت
ترانه زیبای شاید یه فرصت دیگه از آلبوم وایستا دنیای رضا صادقی
پیش خودم دل بستمو
بهش نگفتم حرفمو
حتی نگاه عاشقش
باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچی که هست
مهر سکوتم نشکست
بغضی گلومو باز گرفت
من کم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومد
وقفه تو اوج سایه کرد
رفت و خلا منو گرفت
من موندم و سکوت درد
هرچی تو فکرم بود، نبود
خالی شدم از کلمه
خواستم که راحتم کنه
خسته شدم یه عالمه
شاید یه لحظه ای دیگه
فرصت عاشقی بشه
دوباره یک شانس دیگه
شانس شقایقی باشه
شاید یه جا یه فرصتی
لحظه مجالمون بده
گفتنی رو باید بگم
گریه اگه امون بده
پیش خودم دل بستمو
بهش نگفتم حرفمو
حتی نگاه عاشقش
باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچی که هست
مهر سکوتم نشکست
بغضی گلومو باز گرفت
من کم شدم اون ننشست

نوشته شده توسط سید رهام رسولی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 2:29 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
طراح قالب
POWERED BY